پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۵۹

تا کی از دست جفایت تیره بینم روز خویش

ساعتی دلسوز شو بر عاشق دلسوز خویش

بخت پیروزم تو باشی گر در آیی از درم

من شوم از جان غلام طالع پیروز خویش

عالمی بی روی تو در ظلمت غم سوختند

برفکن معجر ز رخسار جهان افروز خویش

ای ملامتگر ! ز جان من چه می خواهی بگو

من خود اندر آتشم زین جان درد اندوز خویش

روزگارم تار و روزم تیره دست از من بدار

تابگریم ساعتی بر روزگار و روز خویش

هر که را گوشی بود موقوف پیغام بلاست

کی تواند گوش کردن پند نیک آموز خویش

در جوانی پیر گشتم از غم تیمار عشق

برگ ریزان خزانی دیدم از نوروز خویش

هر شبی بنشینم و با شمع گویم درد دل

هم به نزد سوخته گر زآنکه گویی سوز خویش

ای کمان ابرو! بترس از ناوک آه جلال

بردلش چند آزمایی ناوک دل دوز خویش

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۶۱آتش دل چند سوزد رشته جانم چو شمع؟
  2. شمارهٔ ۱۶۲ما بریدیم به دوران تو از کام طمع
  3. شمارهٔ ۱۶۳سزد که رنجه کنی یک زمان قدوم شریف
  4. شمارهٔ ۱۶۴باز به بستان شکفته گشت شقایق
  5. شمارهٔ ۱۶۵مدّعی در عشق او گر طعنه زد بر من چه باک
  6. شمارهٔ ۱۶۶ای ز دوری رخت جامه صبرم شده چاک
  7. شمارهٔ ۱۶۷غلغل میخوارگان و غلغله چنگ
  8. شمارهٔ ۱۶۸اگرچه روز و شبم با تو در خیال خیال
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.