پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۶۳

سزد که رنجه کنی یک زمان قدوم شریف

به کنج کلبه احزان ما دهی تشریف

شبی به خلوتم از تُست آرزو که بود

لب تو ساقی و رخساره شمع و غمزه حریف

شریف داشتم آن زلف را چو عمر دراز

ولی چه سود که بر باد رفت عمر شریف

بگو به یار سبک روحم ای نسیم صبا

بیا که جان گران جان همی کند تخفیف

ز جان بود همه خوفی کنون که جانم رفت

مرا چه بیم ز بیم و چه خوف از تخویف

اگر در آب دو چشمم وگر در آتش دل

خیال تو به همه حال مونس است و الیف

ز ما صلاح مجو ای صلاح جو، که به عقل

نه عاقلی ست که دیوانه را کنی تکلیف

به کوی دوست تواند مرا صبا بردن

ز بس که گشته ام از هجر ناتوان و ضعیف

مشو به سختی از امّید ناامید جلال

و انّه «لرؤفً» و بِالعباد «لطیف»

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۶۵مدّعی در عشق او گر طعنه زد بر من چه باک
  2. شمارهٔ ۱۶۶ای ز دوری رخت جامه صبرم شده چاک
  3. شمارهٔ ۱۶۷غلغل میخوارگان و غلغله چنگ
  4. شمارهٔ ۱۶۸اگرچه روز و شبم با تو در خیال خیال
  5. شمارهٔ ۱۶۹ز بس که در نظر آمد مرا خیال خیال
  6. شمارهٔ ۱۷۰دامن کشان رسید سوی جویبار گل
  7. شمارهٔ ۱۷۱دور نشاط آمد و دوران گل
  8. شمارهٔ ۱۷۲ای به ما نزدیک همچون جان و دور از ما چو دل
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.