پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۵۷

آن دم که می گذشتی ای سرو سبزپوش

از غمزه ناوک افکن و از چهره گل فروش

چشمم چو بر شمایل و قدّ تو اوفتاد

دودم به سر برآمد و از من برفت هوش

آنم که دلبران ز غمم جوش می زنند

مغزم درآمدست ز سودای تو به جوش

بی تو مرا مباد مَی و زندگی حلال

بی من ترا مباد یکی شربت آب نوش

در پرده ای و پرده عشّاق می دری

بردار پرده از رخ و بر عاشقان مپوش

دوشت به خواب دیدم که دوشم به دوش تست

امروز جان همی دهم از آرزوی دوش

روزی بیا به گردن مقصود حلقه کن

دست جلال را که ترا هست حلقه گوش

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۵۹تا کی از دست جفایت تیره بینم روز خویش
  2. شمارهٔ ۱۶۰زلف تو بر ماه نهد پای خویش
  3. شمارهٔ ۱۶۱آتش دل چند سوزد رشته جانم چو شمع؟
  4. شمارهٔ ۱۶۲ما بریدیم به دوران تو از کام طمع
  5. شمارهٔ ۱۶۳سزد که رنجه کنی یک زمان قدوم شریف
  6. شمارهٔ ۱۶۴باز به بستان شکفته گشت شقایق
  7. شمارهٔ ۱۶۵مدّعی در عشق او گر طعنه زد بر من چه باک
  8. شمارهٔ ۱۶۶ای ز دوری رخت جامه صبرم شده چاک
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.