پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۵۶

گل خودروی و شمشاد قصب پوش

در آمد شاد و خندان از درم دوش

نقاب مشک بو بگشاده از ماه

کمند عنبرین افکنده بر دوش

ز بند پرنیان آزاده سَروش

ولی دربند هندویی زره پوش

نمی دانم چه در گوشش همی گفت

که حاجب بُرده بودش سر سوی گوش

چو من لطف سراپایش بدیدم

در افتادم ز پای و رفتم از هوش

مرا چون دید بر خاک اوفتاده

به بوی وصل او سرمست و مدهوش

به صد لطفم ز روی خاک بر داشت

کشید از یکدلی تنگم در آغوش

چنان مستغرق وصلش شدم من

که کردم دین و دنیا را فراموش

مرا گویند چون دیدی وصالش

جلال از دست غم من بعد مخروش

ولی چون گل برون آید ز غنچه

کجا بلبل تواند بود خاموش

چو وقت گل ز مَی منعت کند شیخ

ز می بنیوش و پند شیخ منیوش

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۵۸به سر طواف کنم بر در شراب فروش
  2. شمارهٔ ۱۵۹تا کی از دست جفایت تیره بینم روز خویش
  3. شمارهٔ ۱۶۰زلف تو بر ماه نهد پای خویش
  4. شمارهٔ ۱۶۱آتش دل چند سوزد رشته جانم چو شمع؟
  5. شمارهٔ ۱۶۲ما بریدیم به دوران تو از کام طمع
  6. شمارهٔ ۱۶۳سزد که رنجه کنی یک زمان قدوم شریف
  7. شمارهٔ ۱۶۴باز به بستان شکفته گشت شقایق
  8. شمارهٔ ۱۶۵مدّعی در عشق او گر طعنه زد بر من چه باک
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.