پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۵۳

ای لعل تو کانِ آفرینش

در دست تو جانِ آفرینش

نگذشته به تنگی دهانت

چیزی به گمان آفرینش

لعلت نمک است و ابروانت

بسم الله خوان آفرینش

در وصف دهان تو چو سوسن

لال است زبان آفرینش

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۵۵دُزدانه در آمد از درم دوش
  2. شمارهٔ ۱۵۶گل خودروی و شمشاد قصب پوش
  3. شمارهٔ ۱۵۷آن دم که می گذشتی ای سرو سبزپوش
  4. شمارهٔ ۱۵۸به سر طواف کنم بر در شراب فروش
  5. شمارهٔ ۱۵۹تا کی از دست جفایت تیره بینم روز خویش
  6. شمارهٔ ۱۶۰زلف تو بر ماه نهد پای خویش
  7. شمارهٔ ۱۶۱آتش دل چند سوزد رشته جانم چو شمع؟
  8. شمارهٔ ۱۶۲ما بریدیم به دوران تو از کام طمع
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.