پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۵۲

وقت صبوحی آن شوخ سرکش

از در درآمد با تیر و ترکش

مُشکش مطرّا، شهدش مصفّا

خالش معنبر، ماهش منقّش

چون دیده من، لعلش دُرافشان

چون خاطر من، زلفش مشوّش

تنگم به بر در بگرفت و گفتا

کردم وداعت بادا شبت خوش

دود سیاهم آمد به سر بر

کردم زمانی در پای اوغش

من رفتم از خود و او از ترّحم

بر چهره ام زد از دیدگان رش

برجَستم از جا بوسیدمش پا

گفتم که رفتی شاد آیی و کش

پیشت بنازم، دردت بچینم

کی باز بینم آن روی مهوش؟

گفتا: به دوری باید صبوری

این دُرد می نوش و آن دَرد می کش

شُستم به گریه نعل سمندش

چون شد سواره بر پشت ابرش

هم دیده خون شد هم جوش زد دل

بی او بماندم در آب و آتش

جان جلال از سودای زلفش

تا چند باشد اندر کشاکش

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۵۴ای گلستان روی تو چون نوبهار خوش
  2. شمارهٔ ۱۵۵دُزدانه در آمد از درم دوش
  3. شمارهٔ ۱۵۶گل خودروی و شمشاد قصب پوش
  4. شمارهٔ ۱۵۷آن دم که می گذشتی ای سرو سبزپوش
  5. شمارهٔ ۱۵۸به سر طواف کنم بر در شراب فروش
  6. شمارهٔ ۱۵۹تا کی از دست جفایت تیره بینم روز خویش
  7. شمارهٔ ۱۶۰زلف تو بر ماه نهد پای خویش
  8. شمارهٔ ۱۶۱آتش دل چند سوزد رشته جانم چو شمع؟
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.