پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۵۱

می دهم جان ز پی لعل زمرّد پوشش

گرچه حاصل نشود کام به سعی و کوشش

چشم مستش که به هر غمزه بریزد خونی

گو بخور خون من خسته که بادا نوشش

تا چه لطف است، در آن شکل و شمایل که شده ست

دیده حیران و خرد واله و جان مدهوشش

تو سکون از دل سودازده من مَطَلب

کاین نه دیگی ست که هرگز بنشیند جوشش

غمزه اش هر نفسی خون دلم می ریزد

باز جان می دهدم لعل لب خاموشش

باچنین صورت زیبا و قد و خد که تراست

گر ملک پیش تو آید ببری از هوشش

دیگرش پند کسان جای نگیرد در گوش

هر که آکنده شد از پنبه غفلت گوشش

سر که دارم چو به پای تو فدا خواهد شد

من دلسوخته تا چند کشم بر دوشش

ای جلال! ار سر زلفش به کف آری روزی

یک سر موی به ملک دو جهان مفروشش

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۵۳ای لعل تو کانِ آفرینش
  2. شمارهٔ ۱۵۴ای گلستان روی تو چون نوبهار خوش
  3. شمارهٔ ۱۵۵دُزدانه در آمد از درم دوش
  4. شمارهٔ ۱۵۶گل خودروی و شمشاد قصب پوش
  5. شمارهٔ ۱۵۷آن دم که می گذشتی ای سرو سبزپوش
  6. شمارهٔ ۱۵۸به سر طواف کنم بر در شراب فروش
  7. شمارهٔ ۱۵۹تا کی از دست جفایت تیره بینم روز خویش
  8. شمارهٔ ۱۶۰زلف تو بر ماه نهد پای خویش
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.