پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۵۰

آن کآتشی اندر دل خلق است ز یادش

از دود دل خلق گزندی مرسادش

ز نهار! بر غمزدگانش مگذارید

ترسم متألّم شود از غم دل شادش

از غمزه مخمور تو زاهد چو خبر یافت

در میکده افتاد ندانم چه فتادش

زین پس دل و باریدن خونابه حسرت

کز بند سر زلف تو کاری نگشادش

درویش سری داشت که در پای تو انداخت

بیچاره نثاری بِه ازین دست ندادش

این یک دو نفس عمر که سرمایه ما بود

افسوس که بی روی تو دادیم به بادش

آن کس که به ناکام مرا از تو جدا کرد

یا رب که خدا کام دو گیتی مَدهادش!

هر کس که سر زلف پریشان ترا دید

از حالت من فرق به مویی ننهادش

مشنو که جلال از تو و از یاد تو خالی ست

مگذار زیادش که نه ای دور ز یادش

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۵۲وقت صبوحی آن شوخ سرکش
  2. شمارهٔ ۱۵۳ای لعل تو کانِ آفرینش
  3. شمارهٔ ۱۵۴ای گلستان روی تو چون نوبهار خوش
  4. شمارهٔ ۱۵۵دُزدانه در آمد از درم دوش
  5. شمارهٔ ۱۵۶گل خودروی و شمشاد قصب پوش
  6. شمارهٔ ۱۵۷آن دم که می گذشتی ای سرو سبزپوش
  7. شمارهٔ ۱۵۸به سر طواف کنم بر در شراب فروش
  8. شمارهٔ ۱۵۹تا کی از دست جفایت تیره بینم روز خویش
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.