پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۴۸

ماییم و به جان مهر تو ورزیدن ازین پس

در سینه نهان مهر تو ورزیدن ازین پس

دل رفت و به جان جات کنم تا تو نگویی

بی جان نتوان مهر تو ورزیدن ازین پس

تو پرتو خورشیدی و واجب دل ما را

ماننده کان مهر تو ورزیدن ازین پس

آنان که به دل قصد تو کردند ازین پیش

خواهند به جان مهر تو ورزیدن ازین پس

ار آرزوی هر دو جهان در دل ما هست

در هر دو جهان مهر تو ورزیدن ازین پس

تو آدم حُسنی و بود واجب و لازم

بر آدمیان مهر تو ورزیدن ازین پس

گفتی که جلالا پس ازین کام دلت چیست

ای سرو روان مهر تو ورزیدن ازین پس

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۵۰آن کآتشی اندر دل خلق است ز یادش
  2. شمارهٔ ۱۵۱می دهم جان ز پی لعل زمرّد پوشش
  3. شمارهٔ ۱۵۲وقت صبوحی آن شوخ سرکش
  4. شمارهٔ ۱۵۳ای لعل تو کانِ آفرینش
  5. شمارهٔ ۱۵۴ای گلستان روی تو چون نوبهار خوش
  6. شمارهٔ ۱۵۵دُزدانه در آمد از درم دوش
  7. شمارهٔ ۱۵۶گل خودروی و شمشاد قصب پوش
  8. شمارهٔ ۱۵۷آن دم که می گذشتی ای سرو سبزپوش
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.