پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۴۷

ای زلف و رخ تو چون شب و روز

این دلبند است و آن دل افروز

این دلجوی است و آن دلارام

این دل خواه است و آن دل اندوز

زلف سیه تو چون شب قدر

رخسار مه تو روز نوروز

بلبل که نوا همی نوازد

گو ناله عاشقان بیاموز

گر مجلس ما نه لایق تست

شمعی ز جمال خود برافروز

این درد بدل شود به درمان

کاندر پی هر شبی بود روز

با شمع چو حال خود بگفتم

بر من بگریست از سر سوز

این طرفه نگر که نام بختم

زیرا سیه است که هست پیروز

تا چند جلال! فکر فردا

خوش باش به نقد حالی امروز

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۴۹مرد این میدان نه‌ای همچون زنان در خانه باش
  2. شمارهٔ ۱۵۰آن کآتشی اندر دل خلق است ز یادش
  3. شمارهٔ ۱۵۱می دهم جان ز پی لعل زمرّد پوشش
  4. شمارهٔ ۱۵۲وقت صبوحی آن شوخ سرکش
  5. شمارهٔ ۱۵۳ای لعل تو کانِ آفرینش
  6. شمارهٔ ۱۵۴ای گلستان روی تو چون نوبهار خوش
  7. شمارهٔ ۱۵۵دُزدانه در آمد از درم دوش
  8. شمارهٔ ۱۵۶گل خودروی و شمشاد قصب پوش
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.