پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۴۶

باز می ناید دل ما از پریشانی هنوز

می نهد پیش بتان بر خاک پیشانی هنوز

در وفا و عهد و پیمان تو می آرم به سر

عهد و عمر و تو همان بدعهد و پیمانی هنوز

رو بپوش از هر نظر بر حسن خود، خواری مکن

ای عزیز من! تو قدر خود نمی دانی هنوز

گر به جانی می فروشی از وصالت یک نفس

جان ما ارزانی ات بادا که ارزانی هنوز

من نه آنم کز تو برگردم به شمشیر جفا

گرچه جانم سوختی آسایش جانی هنوز

دوش با من در سخن لعل تو گوهر می فشاند

از دو چشم من نرفت آن گوهر افشانی هنوز

گرچه آوردم سر زلف پریشانت به دست

نیستم یک لحظه خالی از پریشانی هنوز

سالها بر آستانت بندگی کردم، ولی

از تکبّر بنده خویشم نمی‌خوانی هنوز

سرّ عشقت را جلال از خلق می‌دارد نهان

همچنان پیدا نگشت آن داغ پنهانی هنوز

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۴۸ماییم و به جان مهر تو ورزیدن ازین پس
  2. شمارهٔ ۱۴۹مرد این میدان نه‌ای همچون زنان در خانه باش
  3. شمارهٔ ۱۵۰آن کآتشی اندر دل خلق است ز یادش
  4. شمارهٔ ۱۵۱می دهم جان ز پی لعل زمرّد پوشش
  5. شمارهٔ ۱۵۲وقت صبوحی آن شوخ سرکش
  6. شمارهٔ ۱۵۳ای لعل تو کانِ آفرینش
  7. شمارهٔ ۱۵۴ای گلستان روی تو چون نوبهار خوش
  8. شمارهٔ ۱۵۵دُزدانه در آمد از درم دوش
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.