پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۴۵

در خشم رفت و خوش نشد آن تندخو هنوز

باقی ست در میانه ما گفت و گو هنوز

چندان که پای سرو گیا بوسه می دهد

او می نیاورد به گیا سر فرو هنوز

ذکر بهشت و دوزخ آن کس کند که نیست

آگه ز آتش من و از حسن او هنوز

بر هر زمین که باد بَرَد بوی زلف او

بعد از هزار سال بود مشکبو هنوز

آمد به سر در آرزوی وصل عمر من

وز سر به در نمی رود این آرزو هنوز

گر فی المثل سپهر شود او در علوّ و قدر

پشتم بود ز محنت عشقش دو تو هنوز

گرچه بسوخت بال و پر از تف شمع عشق

پروانه کم نمی کند از جُست و جو هنوز

شاخ گل امید بخوشید از انتظار

وان آب رفته را بنیامد به جو هنوز

روزی که روزگار گِلم را سبو کند

لب تشنه لب تو بود آن سبو هنوز

ناید جلال از صف میدان عشق باز

سر را بریده در سر میدان چو گو هنوز

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۴۷ای زلف و رخ تو چون شب و روز
  2. شمارهٔ ۱۴۸ماییم و به جان مهر تو ورزیدن ازین پس
  3. شمارهٔ ۱۴۹مرد این میدان نه‌ای همچون زنان در خانه باش
  4. شمارهٔ ۱۵۰آن کآتشی اندر دل خلق است ز یادش
  5. شمارهٔ ۱۵۱می دهم جان ز پی لعل زمرّد پوشش
  6. شمارهٔ ۱۵۲وقت صبوحی آن شوخ سرکش
  7. شمارهٔ ۱۵۳ای لعل تو کانِ آفرینش
  8. شمارهٔ ۱۵۴ای گلستان روی تو چون نوبهار خوش
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.