پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۴۲

گشت خط بر گرد آن رخسار چون گلنار سبز

همچو در باغی که گردد دامن گلزار سبز

رفت آن کز جور گیسویش جهان بودی سیاه

زین پس از دور خطش گردد در و دیوار سبز

باغ رویش سبز شد وز بهر چشمش درخور است

باغ فرمایید تا بیند گهی بیمار سبز

در ازل نقّاش چون نقش عذارش می کشید

گوییا کرد از غلط ناگه سر پرگار سبز

بخت با زلفش فتاد و دیده بر خطّش نهاد

طالع خفته سیاه و دولت بیدار سبز

بر فراز قامتش گلزار حسن ار سبز شد

سرخ گل بر سرو اگر باشد شود ناچار سبز

اندرین موسم که از عکس رخ و رشک خطش

گشت جان لاله خون و دامن کهسار سبز

خیز تا عیشی به کام دل برانیم از بهار

زانکه بی ما بوستان خواهد شدن بسیار سبز

هر سحرگه آه من چون می رود بر آسمان

می کند آیینه نُه چرخ از زنگار سبز

گر نمی گردد ز اشک سرخ و زردی رخم

کی ز رنگ خود بگردد طوطی منقار سبز

جز که در بستان شعر پر ریاحین جلال

من ندیدم قطعه‌ای در گلشن اشعار سبز

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۴۴دلبر نرفت بر سر عهد و وفا هنوز
  2. شمارهٔ ۱۴۵در خشم رفت و خوش نشد آن تندخو هنوز
  3. شمارهٔ ۱۴۶باز می ناید دل ما از پریشانی هنوز
  4. شمارهٔ ۱۴۷ای زلف و رخ تو چون شب و روز
  5. شمارهٔ ۱۴۸ماییم و به جان مهر تو ورزیدن ازین پس
  6. شمارهٔ ۱۴۹مرد این میدان نه‌ای همچون زنان در خانه باش
  7. شمارهٔ ۱۵۰آن کآتشی اندر دل خلق است ز یادش
  8. شمارهٔ ۱۵۱می دهم جان ز پی لعل زمرّد پوشش
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.