پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۳۲

ای دُرج ثمین تو گهربار

لعل شکرین تو شکر بار

باغی ست رخت ز بس لطافت

آورده بنفشه های پر بار

از دل ننشست جوش عشقت

وین دیگ هنوز هست بر بار

سروی ست قدت که هست بر وی

نسرین و گل و بنفشه بر بار

باری ست گران جدایی دوست

این بار زیاده تر ز هر بار

بر من ستم زمانه بس نیست

کاندوه تو می خورم به سربار

ساقی بده آن شراب گلرنگ

من توبه شکسته ام دگر بار

چون چشم جلال در غم عشق

من ابر ندیده ام گهربار

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۳۴تا که آمد دیده را بالای جانان در نظر
  2. شمارهٔ ۱۳۵چشم مستت می‌زند هر لحظه‌ام تیری دگر
  3. شمارهٔ ۱۳۶زلف و رخ تو شب است و هم نور
  4. شمارهٔ ۱۳۷زهی کشیده دل ما به زلف در زنجیر
  5. شمارهٔ ۱۳۸سیه چاهی ست زلفت تار و دلگیر
  6. شمارهٔ ۱۳۹افکند گل ز چهره خود روی پوش باز
  7. شمارهٔ ۱۴۰ای ز رخ چون مه و زلف دراز
  8. شمارهٔ ۱۴۱نازنینان و چار بالش ناز
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.