پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۳۶

زلف و رخ تو شب است و هم نور

زان حسن و جمال چشم بد دور

با پرتو عارض تو خورشید

چون شمع در آفتاب بی نور

زلف تو به شبروی نبشته

بر صفحه روزگار منشور

رخسار تو در جهان فروزی

ماننده آفتاب مشهور

از روی تو صبح و شام خیزد

وی زلف تو صبح و شام دیجور

انگیخته شام را ز خورشید

آمیخته مشک را به کافور

سر خاک تو شد مده به بادش

دل ملک تو شد بدار معمور

هر صبح که چهره ات نبینم

روزم گذرد چو شام رنجور

ما و چمن و شراب و شاهد

اینست بهشت و کوثر و حور

خاطر نرود به گلبُنانش

آن را که جمال تست منظور

پنهان جلال گشت پیدا

عشقش بنمانده است مستور

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۳۸سیه چاهی ست زلفت تار و دلگیر
  2. شمارهٔ ۱۳۹افکند گل ز چهره خود روی پوش باز
  3. شمارهٔ ۱۴۰ای ز رخ چون مه و زلف دراز
  4. شمارهٔ ۱۴۱نازنینان و چار بالش ناز
  5. شمارهٔ ۱۴۲گشت خط بر گرد آن رخسار چون گلنار سبز
  6. شمارهٔ ۱۴۳دردی از هجر تو دیدم، که ندیدم هرگز
  7. شمارهٔ ۱۴۴دلبر نرفت بر سر عهد و وفا هنوز
  8. شمارهٔ ۱۴۵در خشم رفت و خوش نشد آن تندخو هنوز
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.