پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۲۸

بویی ز سر زلف نگارین به من آرید

یک نافه از آن طرّه مشکین به من آرید

از چشم و رخم سیم و گهر تحفه بریدش

وز زلف و رُخش سنبل و نسرین به من آرید

تا بوک به شیرینی جان را به لب آرم

یک ره سخنی زان لب شیرین به من آرید

مخمورم و جانم به سوی مَی نگران است

آخر سبک آن ساغر سنگین به من آرید

با کعبه به من می نرسد بوی خرابات

از پیش دلم آن ببرید این به من آرید

کو صبر که از دور رسد نوبت مخمور

یک جرعه مَی از دور نخستین به من آرید

خواهید که از خاک برآیم پس صد سال

از میکده بوی می رنگین به من آرید

هر گه که غمی گشت به دیدار دلم گفت

غم را نخورد جز دل غمگین به من آرید

احوال جلال از غم هجران به چه سان است

روزی خبر عاشق مسکین به من آرید

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۳۰دردمندی ز تو هرگز به دوایی نرسید
  2. شمارهٔ ۱۳۱ای از فروغ روی تو خورشید رو سپید
  3. شمارهٔ ۱۳۲ای دُرج ثمین تو گهربار
  4. شمارهٔ ۱۳۳هر شبی بر خاک کویت جای سازم تا سحر
  5. شمارهٔ ۱۳۴تا که آمد دیده را بالای جانان در نظر
  6. شمارهٔ ۱۳۵چشم مستت می‌زند هر لحظه‌ام تیری دگر
  7. شمارهٔ ۱۳۶زلف و رخ تو شب است و هم نور
  8. شمارهٔ ۱۳۷زهی کشیده دل ما به زلف در زنجیر
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.