پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۲۴

عاشق آن باشد که بر خود سخت و سست آسان نهد

رنج را راحت شمارد درد را درمان نهد

کام آن بیند که تن در درد ناکامی دهد

وصل آن یابد که دل بر محنت هجران نهد

از برای گوهر آن طالب که غوّاصی کند

ترک سر گوید چو پا در بحر بی پایان نهد

گوی خواهد شد سرِما در سرِ میدان عشق

مردی مردی که با ما پای در میدان نهد

هر که بنهد مَردوش بر هر دو عالم یک قدم

چار بالش برتر از نُه گنبد گردان نهد

آنکه بتواند تحمّل کرد ناکامی و رنج

روزگارش کام دل بس زود در دامان نهد

چشم مستش در کرشمه چون کند آغاز ناز

دل ز من بستاند و صد منّتم بر جان نهد

گل برآید سرخ و سرو از پای بنشیند ز شرم

سرو گل رخسار من چون پای در بستان نهد

رنج نابرده امید گنج می داری جلال!

راحت آن یابد که بر خود رنج و غم آسان نهد

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۲۶گر از لعل تو کام جان برآید
  2. شمارهٔ ۱۲۷هیهات که نامم به زبان تو برآید
  3. شمارهٔ ۱۲۸بویی ز سر زلف نگارین به من آرید
  4. شمارهٔ ۱۲۹چون سرانگشت آن نگارین دید
  5. شمارهٔ ۱۳۰دردمندی ز تو هرگز به دوایی نرسید
  6. شمارهٔ ۱۳۱ای از فروغ روی تو خورشید رو سپید
  7. شمارهٔ ۱۳۲ای دُرج ثمین تو گهربار
  8. شمارهٔ ۱۳۳هر شبی بر خاک کویت جای سازم تا سحر
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.