پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۱۵

چند جانم پس زانوی عنا بنشیند

همدم درد به امّید دوا بنشیند

چون دل و دیده ام از آتش و آب است خراب

گر درآید ز درم دوست کجا بنشیند

یک دم اندر طلب دوست ز پا ننشینم

عاشق دلشده بی دوست چرا بنشیند

ای بسا فتنه که از هر طرفی برخیزد

بهر آن گوشه که آن فتنه ما بنشیند

کس چه داند که چه خیزد دل مشتاقان را

دوست هر جای که برخیزد و یا بنشیند

ای که چون بنشستی سرو به خدمت برخاست

باز اگر برخیزی سرو ز پا بنشیند

آتشی در دلم از هجر تو افروخته است

یک نفس پیش دلم بنشین تا بنشیند

روی تو قبله دلهاست مپوشان زین بیش

تا هر آن کس که ببیند به دعا بنشیند

چون جلال از پی وصلت ز سر جان برخاست

تا به کف نآرد وصل تو، کجا بنشیند

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۱۷ازین دیار برفتیم و خوش دیاری بود
  2. شمارهٔ ۱۱۸مرا خیال وصالش ز سر به در نرود
  3. شمارهٔ ۱۱۹دل از بند زلفت رها کی شود
  4. شمارهٔ ۱۲۰یک لحظه درد عشق تو از دل نمی‌شود
  5. شمارهٔ ۱۲۱شب نیست کز غمت دل من خون نمی‌شود
  6. شمارهٔ ۱۲۲عشق تو هر لحظه فزون می‌شود
  7. شمارهٔ ۱۲۳تیری کز آن دو غمزه‌ی پرفن برون جهد
  8. شمارهٔ ۱۲۴عاشق آن باشد که بر خود سخت و سست آسان نهد
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.