پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۱۴

چشم و ابرویت به دل بردن قیامت می‌کنند

بی‌دلان را بوته تیر ملامت می‌کنند

ای مسلمانان! دو چشمش زیر ابرو بنگرید

کافران مست در محراب امامت می‌کنند

جان و سر، بل دین و دنیا را چه قدر ای مدّعی!

عاشقان اوّل قدم ترک تمامت می‌کنند

با مَی و شاهد به پایان می‌برند اهل نظر

پنج روزی کاندرین منزل اقامت می‌کنند

من سلامت جو شدم، لیکن دو چشم مست تو

قصد جان مردم صاحب سلامت می‌کنند

دست بر سر می‌زنم چون سرو ازین غم تا چرا

سرو را نسبت بدان بالا و قامت می‌کنند

کشتگان تیغ بیداد فراقت چون جلال

در لحدها خاک بر سر تا قیامت می‌کنند

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۱۶دوش شبم را صفت روز بود
  2. شمارهٔ ۱۱۷ازین دیار برفتیم و خوش دیاری بود
  3. شمارهٔ ۱۱۸مرا خیال وصالش ز سر به در نرود
  4. شمارهٔ ۱۱۹دل از بند زلفت رها کی شود
  5. شمارهٔ ۱۲۰یک لحظه درد عشق تو از دل نمی‌شود
  6. شمارهٔ ۱۲۱شب نیست کز غمت دل من خون نمی‌شود
  7. شمارهٔ ۱۲۲عشق تو هر لحظه فزون می‌شود
  8. شمارهٔ ۱۲۳تیری کز آن دو غمزه‌ی پرفن برون جهد
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.