پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۱۶

دوش شبم را صفت روز بود

در برم آن شمع دل افروز بود

چاکر من دولت بیدار بود

بنده من طالع پیروز بود

یار مرا مونس و دمساز بود

شمع مرا همدم و هم سوز بود

خال بر آن چهره شب قدر بود

زلف بر آن رخ شب نوروز بود

با من بیچاره نمی گشت رام

وین اثر پند بدآموز بود

پرتو رخسار دل افروز او

در دل شب روز نی از روز بود

جان و دلم خسته و مجروح کرد

ناوک چشمش که جگردوز بود

خرّمی اندوخت ز وصلش جلال

گرچه ز هجرانش غم اندوز بود

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۱۸مرا خیال وصالش ز سر به در نرود
  2. شمارهٔ ۱۱۹دل از بند زلفت رها کی شود
  3. شمارهٔ ۱۲۰یک لحظه درد عشق تو از دل نمی‌شود
  4. شمارهٔ ۱۲۱شب نیست کز غمت دل من خون نمی‌شود
  5. شمارهٔ ۱۲۲عشق تو هر لحظه فزون می‌شود
  6. شمارهٔ ۱۲۳تیری کز آن دو غمزه‌ی پرفن برون جهد
  7. شمارهٔ ۱۲۴عاشق آن باشد که بر خود سخت و سست آسان نهد
  8. شمارهٔ ۱۲۵بی روی دل افروزت عمرم به چه کار آید
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.