پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۱۱

آنان که طالب تو نگشتند جاهلند

و آنها که دل به دست تو دادند عاقلند

در جست و جوی حسن رخت آفتاب و ماه

پیوسته در تردّد و قطع منازلند

یک ره شکنج زلف برافشان خلاص ده

دیوانگان دل شده کاندر سلاسلند

عشّاق ظن مبر که مهر از تو بَر کنند

یا دست و دل ز دامن عشق تو بگسلند

تنها نه من اسیر خم گیسوی توام

خلقی به جست وجوی تو مدهوش و بی دلند

ما غرقه در تموّج دریای بی خودی

وانان چه غم خورند که برطرف ساحلند

در چارسوی محنت و عشق و غم و بلا

امروز سالهاست که با ما معاملند

بردند شاهدان به شمایل دل جلال

فریاد ازین بتان که چه شیرین شمایلند

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۱۳گرچه یاران وفادار جفا نیز کنند
  2. شمارهٔ ۱۱۴چشم و ابرویت به دل بردن قیامت می‌کنند
  3. شمارهٔ ۱۱۵چند جانم پس زانوی عنا بنشیند
  4. شمارهٔ ۱۱۶دوش شبم را صفت روز بود
  5. شمارهٔ ۱۱۷ازین دیار برفتیم و خوش دیاری بود
  6. شمارهٔ ۱۱۸مرا خیال وصالش ز سر به در نرود
  7. شمارهٔ ۱۱۹دل از بند زلفت رها کی شود
  8. شمارهٔ ۱۲۰یک لحظه درد عشق تو از دل نمی‌شود
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.