پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۰۲

چون مرغ سحر در غم گلزار بنالد

از غم دل دیوانه من زار بنالد

هر کس که به گوشش برسد ناله زارم

بر درد من سوخته بسیار بنالد

بر سوزش من جان زن و مرد بسوزد

وز ناله زارم در و دیوار بنالد

ای آنکه ز دردت خبری نیست مکن عیب

گر سوخته ای از دل افگار بنالد

گر خسته ای از درد بنالد چه توان گفت

عیبی نتوان کرد چو بیمار بنالد

از یا رب صوفی که به سالوس زند به

رندی که به سوز از در خمّار بنالد

آن دوست مخوانید که از دوست بگردد

و آن یار مخوانید که از یار بنالد

روزیش خلاصی بنمایند که تا چند

اندر قفس آن مرغ گرفتار بنالد

هر شب چو جلال از غم آن غمزه چه نالی؟

هر کس که خورد تیر به ناچار بنالد

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۰۴باز در سودای او امروز جان خواهم فشاند
  2. شمارهٔ ۱۰۵اگر نسیم صبا زلف او برافشاند
  3. شمارهٔ ۱۰۶عشّاق ز دل درد ترا دام نهادند
  4. شمارهٔ ۱۰۷ای زده در مشک ناب صد گره و بند
  5. شمارهٔ ۱۰۸بتم باز قصد جفا می‌کند
  6. شمارهٔ ۱۰۹شوخی نگر که آن بت عیّار می‌کند
  7. شمارهٔ ۱۱۰زلف تو خورشید را در سایه پنهان می‌کند
  8. شمارهٔ ۱۱۱آنان که طالب تو نگشتند جاهلند
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.