پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۰۸

بتم باز قصد جفا می‌کند

به یک بار ما را رها می‌کند

مرو ای طبیب دل دردمند

که دردت دلم را دوا می‌کند

مَدَر پرده عاشقی بیش ازین

که پیراهن از غم قبا می‌کند

بَدَل شد شب وصل با روز هجر

جهان بین که با ما چه‌ها می‌کند

فلک را همین است همواره کار

که یاری ز یاری جدا می‌کند

کجا یابم از خاک پایت اثر

که خورشید از آن توتیا می‌کند

منم طالب تو، تو از من ملول

چه تدبیر کاین‌ها قضا می‌کند

چه گویم من این بخت شوریده را

که او قصد دوری ما می‌کند

بساز ای دل غم‌زده برگ صبر

که کار کسان با نوا می‌کند

خرد هرکجا عقده‌ای شد پدید

به سرپنجه صبر وامی‌کند

تو از بخت خود چند نالی جلال

زمانه چنین اقتضا می‌کند

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۱۰زلف تو خورشید را در سایه پنهان می‌کند
  2. شمارهٔ ۱۱۱آنان که طالب تو نگشتند جاهلند
  3. شمارهٔ ۱۱۲عاشقان اوّل قدم بر هردو عالم می‌زنند
  4. شمارهٔ ۱۱۳گرچه یاران وفادار جفا نیز کنند
  5. شمارهٔ ۱۱۴چشم و ابرویت به دل بردن قیامت می‌کنند
  6. شمارهٔ ۱۱۵چند جانم پس زانوی عنا بنشیند
  7. شمارهٔ ۱۱۶دوش شبم را صفت روز بود
  8. شمارهٔ ۱۱۷ازین دیار برفتیم و خوش دیاری بود
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.