پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۰۷

ای زده در مشک ناب صد گره و بند

حقّه یاقوت کرده پر شکر و قند

خسته تن عاشقان به غمزه خون ریز

برده دل دوستان به لعل شکرخند

شوق تو صد فتنه در نهاد من انداخت

عشق تو صد شور در وجود من افکند

بر تن من محنت فراق تو تا کی؟

در دل من سوز اشتیاق تو تا چند

نیست تنم را ره گریز ازین دام

نیست دلم را ره خلاص ازین بند

پند دهی کز بلای عشق بپرهیز

مردم دلداده را چه سود کند پند

جور تو پیش جلال مهر نماید

ما بپسندیم از تو لیک تو مپسند

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۰۹شوخی نگر که آن بت عیّار می‌کند
  2. شمارهٔ ۱۱۰زلف تو خورشید را در سایه پنهان می‌کند
  3. شمارهٔ ۱۱۱آنان که طالب تو نگشتند جاهلند
  4. شمارهٔ ۱۱۲عاشقان اوّل قدم بر هردو عالم می‌زنند
  5. شمارهٔ ۱۱۳گرچه یاران وفادار جفا نیز کنند
  6. شمارهٔ ۱۱۴چشم و ابرویت به دل بردن قیامت می‌کنند
  7. شمارهٔ ۱۱۵چند جانم پس زانوی عنا بنشیند
  8. شمارهٔ ۱۱۶دوش شبم را صفت روز بود
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.