پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۰۶

عشّاق ز دل درد ترا دام نهادند

ناکامی سودای ترا کام نهادند

شادی جهان جمله به یک جو نخریدند

چون بر سر بازار غمت گام نهادند

گیسوی تو دامی ست که آنان که پرستند

از دام جهان پای در آن دام نهادند

این سنبل شوریده و آن نرگس مستت

بس فتنه و آشوب در ایّام نهادند

یک ذرّه ز شوق من و حُسن تو ببردند

پس دوزخ و فردوس ورا نام نهادند

عالم به عدم بود که اندر سر مدهوش

سودای سر زلف دلارام نهادند

زان زلف که انجام ندارد سرِما را

در عهد ازل تا چه سرانجام نهادند

عشق است یکی جام پر از یاد لب دوست

سرمستی کونین در آن جام نهادند

دل سوخته عشق جلال است و هنوزش

در دایره سوختگان خام نهادند

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۰۸بتم باز قصد جفا می‌کند
  2. شمارهٔ ۱۰۹شوخی نگر که آن بت عیّار می‌کند
  3. شمارهٔ ۱۱۰زلف تو خورشید را در سایه پنهان می‌کند
  4. شمارهٔ ۱۱۱آنان که طالب تو نگشتند جاهلند
  5. شمارهٔ ۱۱۲عاشقان اوّل قدم بر هردو عالم می‌زنند
  6. شمارهٔ ۱۱۳گرچه یاران وفادار جفا نیز کنند
  7. شمارهٔ ۱۱۴چشم و ابرویت به دل بردن قیامت می‌کنند
  8. شمارهٔ ۱۱۵چند جانم پس زانوی عنا بنشیند
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.