پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۰۵

اگر نسیم صبا زلف او برافشاند

هزار جان مقیّد ز بند برهاند

منش ببینم و از دور رخ نهم بر خاک

مرا ببیند و از دور رخ بگرداند

قد خمیده خود را همی کنم سجده

از آن جهت که به ابروی دوست می ماند

اگر مراد تو جان است کار جان سهل است

چه حاجت است که چشمت به زور بستاند

ز زلف خویش نسیمی فرست عاشق را

که بی حدیث به بوی تو جان برافشاند

بساز چاره بیچارگان خود امروز

که کار وعده فردا کسی نمی داند

خیال لعل تو در دل نهفته نتوان داشت

که آبگینه کجا رنگ می بپوشاند

ز روی دوست صبوری نمی توانم کرد

چرا که تشنه صبوری ز آب نتواند

کنون که کار من خسته از دوا بگذشت

بگو طبیب مرا تا قدم نرنجاند

جلال اگر نفسی پیش بخت بنشیند

بسی گناه که بر بخت خویش بنشاند

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۰۷ای زده در مشک ناب صد گره و بند
  2. شمارهٔ ۱۰۸بتم باز قصد جفا می‌کند
  3. شمارهٔ ۱۰۹شوخی نگر که آن بت عیّار می‌کند
  4. شمارهٔ ۱۱۰زلف تو خورشید را در سایه پنهان می‌کند
  5. شمارهٔ ۱۱۱آنان که طالب تو نگشتند جاهلند
  6. شمارهٔ ۱۱۲عاشقان اوّل قدم بر هردو عالم می‌زنند
  7. شمارهٔ ۱۱۳گرچه یاران وفادار جفا نیز کنند
  8. شمارهٔ ۱۱۴چشم و ابرویت به دل بردن قیامت می‌کنند
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.