پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۰۴

باز در سودای او امروز جان خواهم فشاند

آستین شوق بر هر دو جهان خواهم فشاند

گر بگیرد دست من در پاش سر خواهم فکند

ور بخواهد جان من بر وی روان خواهم فشاند

مهر رویش را دفین در کان دل خواهم نهاد

تخم عشقش در خراب آباد جان خواهم فشاند

هست چیزی در خور رویش که آن را نام نیست

چشم بد را جان سپندآسا بر آن خواهم فشاند

تا برآید نام ما از عاشقی در هر زمین

دانه های اشک خود بر هر کران خواهم فشاند

ز آتش هجران چو بر یاد آید امّید وصال

بس که آب دیده در این خاکدان خواهم فشاند

صبحدم همچون جلال از تاب مهر روی او

آتش آه از زمین بر آسمان خواهم فشاند

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۰۶عشّاق ز دل درد ترا دام نهادند
  2. شمارهٔ ۱۰۷ای زده در مشک ناب صد گره و بند
  3. شمارهٔ ۱۰۸بتم باز قصد جفا می‌کند
  4. شمارهٔ ۱۰۹شوخی نگر که آن بت عیّار می‌کند
  5. شمارهٔ ۱۱۰زلف تو خورشید را در سایه پنهان می‌کند
  6. شمارهٔ ۱۱۱آنان که طالب تو نگشتند جاهلند
  7. شمارهٔ ۱۱۲عاشقان اوّل قدم بر هردو عالم می‌زنند
  8. شمارهٔ ۱۱۳گرچه یاران وفادار جفا نیز کنند
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.