پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۰۱

من نشنیدم که خط بر آب نویسند

آیت خوبی بر آفتاب نویسند

هجر کشیدیم تا به وصل رسیدیم

نامه رحمت پس از عذاب نویسند

صبر طلب می کنندم از دل شیدا

همچو خراجی که بر خراب نویسند

شرح رخ خوب و زلف غالیه بویت

بر ورق گل به مشک ناب نویسند

قصّه خون ریز این دو دیده بیدار

کاج بر آن چشم نیم خواب نویسند

حال پریشان این دل پُرتاب

کاج بر آن زلف نیم تاب نویسند

قصّه درد جلال مردم دیده

بر رُخش از روشنی چو آب نویسند

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۰۳آن را که غمی باشد و گفتن نتواند
  2. شمارهٔ ۱۰۴باز در سودای او امروز جان خواهم فشاند
  3. شمارهٔ ۱۰۵اگر نسیم صبا زلف او برافشاند
  4. شمارهٔ ۱۰۶عشّاق ز دل درد ترا دام نهادند
  5. شمارهٔ ۱۰۷ای زده در مشک ناب صد گره و بند
  6. شمارهٔ ۱۰۸بتم باز قصد جفا می‌کند
  7. شمارهٔ ۱۰۹شوخی نگر که آن بت عیّار می‌کند
  8. شمارهٔ ۱۱۰زلف تو خورشید را در سایه پنهان می‌کند
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.