پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۹۹

عهد ما مشکن و بر باد مده خاکی چند

آتشی در زده انگار به خاشاکی چند

ما چو غنچه همه دل تنگ و تو چون باد صبا

شادمان می گذری بر سر غمناکی چند

بکشی از سخن تلخ و به دَم زنده کنی

درهم آمیخته ای زهری و تریاکی چند

از وجود من و از عشق جز این بیش نماند

آتشی چند در آمیخته با خاکی چند

شهسوارا! بگذر بر صف ما صیدکنان

تا سری چند ببندیم به فتراکی چند

ای صبا! بویی از آن غنچه خندان به من آر

تا به پیراهن جان در فکنم چاکی چند

چه غم از طعن حسودان که مکدّر نکند

نظر پاک مرا طعنه ناپاکی چند

بس کن ای خواجه که ما باک نداریم ز جان

چندگویی سخن جان بر بی باکی چند

عشق و تنهایی و غم چند بود صبر جلال

چه بود زور زبونی بر چالاکی چند

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۰۱من نشنیدم که خط بر آب نویسند
  2. شمارهٔ ۱۰۲چون مرغ سحر در غم گلزار بنالد
  3. شمارهٔ ۱۰۳آن را که غمی باشد و گفتن نتواند
  4. شمارهٔ ۱۰۴باز در سودای او امروز جان خواهم فشاند
  5. شمارهٔ ۱۰۵اگر نسیم صبا زلف او برافشاند
  6. شمارهٔ ۱۰۶عشّاق ز دل درد ترا دام نهادند
  7. شمارهٔ ۱۰۷ای زده در مشک ناب صد گره و بند
  8. شمارهٔ ۱۰۸بتم باز قصد جفا می‌کند
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.