پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۹۸

سرو را خطه کمال نماند

رونق گلشن جمال نماند

طاق ایوان مکرمت بشکست

سرو بستان اعتدال نماند

چشم بختم بخفت و مردم را

بر سر از خواب جز خیال نماند

اهل دل را ز خطّه اندوه

دیگر امکان انتقال نماند

ای دریغا که در سیاهی عمر

آن هنرمند بی همال نماند

در تکاپوی حادثات زمان

روز عیش و شب وصال نماند

چاره صبر است درد ما، لیکن

صابری را دگر مجال نماند

در چنین واقعه نکرد انشاء

اهل دل را دگر مآل نماند

آنکه از فرط جود و بخشش او

بحر و کان را دگر مثال نماند

و آنکه با عقد گوهر بخشش

نقص در رشته کمال نماند

شاه دریا عطا که با کف او

خلق را حاجت سفال نماند

حرز آثار خامه عدلش

بر رخ ملک خط و خال نماند

تا ابد آفتاب دولت او

باد تا بنده گر هلال نماند

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۰۰معاشران که مقیمان کوی خمّارند
  2. شمارهٔ ۱۰۱من نشنیدم که خط بر آب نویسند
  3. شمارهٔ ۱۰۲چون مرغ سحر در غم گلزار بنالد
  4. شمارهٔ ۱۰۳آن را که غمی باشد و گفتن نتواند
  5. شمارهٔ ۱۰۴باز در سودای او امروز جان خواهم فشاند
  6. شمارهٔ ۱۰۵اگر نسیم صبا زلف او برافشاند
  7. شمارهٔ ۱۰۶عشّاق ز دل درد ترا دام نهادند
  8. شمارهٔ ۱۰۷ای زده در مشک ناب صد گره و بند
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.