پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۹۷

من سرو ندیدم که به بالای تو ماند

بالای تو سروی‌ ست که گل می‌شکفاند

مگذار که این عاشق دلسوخته بی تو

یک لحظه بماند که به یک لحظه نماند

ترسم که به کام دل دشمن بنشینم

تا آن که فلک با تو به کامم بنشاند

فریاد که از تشنگی‌‌ام جان به لب آمد

کس نیست که آبی به لب تشنه چکاند

ترسم که یک امشب که تو در خانه مایی

از بوی سر زلف تو همسایه بداند

فریاد که بیداد ز حد بردی و از تو

فریادرسی نیست که دادم بستاند

وقت است که بیدار شود دیده بختم

وز چنگ غم و درد و عذابم برهاند

دیوانه در سلسله گر بوی تو یابد

دیوانه شود سلسله در هم گسلاند

مشتاق پریشان که دلش پیش تو باشد

خواهد که کند صبر ولیکن نتواند

آسان شود این مشکل و روشن شود این شب

کاحوال جهان جمله به یک حال نماند

مانند جلال آن‌که به سختی بنهد دل

هم عاقبتش بخت به مقصود رساند

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۹۹عهد ما مشکن و بر باد مده خاکی چند
  2. شمارهٔ ۱۰۰معاشران که مقیمان کوی خمّارند
  3. شمارهٔ ۱۰۱من نشنیدم که خط بر آب نویسند
  4. شمارهٔ ۱۰۲چون مرغ سحر در غم گلزار بنالد
  5. شمارهٔ ۱۰۳آن را که غمی باشد و گفتن نتواند
  6. شمارهٔ ۱۰۴باز در سودای او امروز جان خواهم فشاند
  7. شمارهٔ ۱۰۵اگر نسیم صبا زلف او برافشاند
  8. شمارهٔ ۱۰۶عشّاق ز دل درد ترا دام نهادند
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.