پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۹۶

باده بیاور که نوبهار آمد

غلغل بلبل ز شاخسار آمد

زلف بنفشه چو عنبرافشان شد

کاکل سنبل عبیر بار آمد

سرو چو بستد مثال آزادی

سربکشید و به جویبار آمد

از چمن آمد مرا صبا به مشام

رایحۀ نافه تتار آمد

باد صبا سرّ سینه غنچه

گفت به هر جا که در گذار آمد

بود صبا پرده دار گل و اکنون

پرده دریدن ز پرده دار آمد

باده به دور آر کاندرین دوران

خاک بر آن سر که هوشیار آمد

دست و دل زاهدان ز کار افتاد

گلبن می خوارگان به بار آمد

زباده بخور، غم مخور به فصل بهار

شادی آن کس که شاد خوار آمد

در صفت نوبهار شعر جلال

خوشتر از نقش نوبهار آمد

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۹۸سرو را خطه کمال نماند
  2. شمارهٔ ۹۹عهد ما مشکن و بر باد مده خاکی چند
  3. شمارهٔ ۱۰۰معاشران که مقیمان کوی خمّارند
  4. شمارهٔ ۱۰۱من نشنیدم که خط بر آب نویسند
  5. شمارهٔ ۱۰۲چون مرغ سحر در غم گلزار بنالد
  6. شمارهٔ ۱۰۳آن را که غمی باشد و گفتن نتواند
  7. شمارهٔ ۱۰۴باز در سودای او امروز جان خواهم فشاند
  8. شمارهٔ ۱۰۵اگر نسیم صبا زلف او برافشاند
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.