پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۹۴

گدای کوی تو از پادشا نیندیشد

که پادشاه ز حال گدا نیندیشد

مرا که عاشقم از ترک سر چه اندیشه

اسیر عشق ز تیر قضا نیندیشد

کسی کند به ملامت جزای بی خبران

که از ملامت روز جزا نیندیشد

به خود فرو روم از فکر زلف تو هر شب

که هیچ کس نبود کز بلا نیندیشد

چه باک چشم ترا گر بریخت خون دلم

که مست عربده جو از خطا نیندیشد

ضرورت است بر آن کس که عشق می بازد

که از تحمّل بار جفا نیندیشد

کسی که روی تو بیند دعا کند زیرا

که پیش قبله کسی جز دعا نیندیشد

بسان غمزه تو نیست ظالمی دیگر

که خون خلق خورد و از خدا نیندیشد

جلال را همه اندیشه از بداندیش است

تو چاره ایش بیندیش تا نیندیشد

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۹۶باده بیاور که نوبهار آمد
  2. شمارهٔ ۹۷من سرو ندیدم که به بالای تو ماند
  3. شمارهٔ ۹۸سرو را خطه کمال نماند
  4. شمارهٔ ۹۹عهد ما مشکن و بر باد مده خاکی چند
  5. شمارهٔ ۱۰۰معاشران که مقیمان کوی خمّارند
  6. شمارهٔ ۱۰۱من نشنیدم که خط بر آب نویسند
  7. شمارهٔ ۱۰۲چون مرغ سحر در غم گلزار بنالد
  8. شمارهٔ ۱۰۳آن را که غمی باشد و گفتن نتواند
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.