پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۹۳

هر که را دلدار باید، درد بی درمان کشد

دولت وصل آنکه خواهد، محنت هجران کشد

دل نگویندش که دروی نیست مهر دلبری

جان نگویندش که نه بار غم جانان کشد

گفتم از زلفت مرا حاصل پریشانی ست، گفت:

هر که را طاووس باید رنج هندستان کشد

بشکند صد قلب تیر غمزه اش در یک نظر

آنکه پیوسته کمان ابروان زان سان کشد

ای که دندان ترا زان گوهر پاکیزه اش

غاشیه بر دوش و گوهر از بن دندان کشد

با رخت گر در نظر آید جمال دیگری

با جمالت کی کسی را دل سوی بستان کشد

ز آستین عهد اگر دست وفا بیرون کنی

بخت خواب آلوده پای از خواب در دامان کشد

نور ایمان روی تست و زلف کافرکیش تو

زان همی ترسم که خط بر صفحه ایمان کشد

از سر زلف تو چون ترک خطا هندوی چین

هر نفس گوی دلی اندر خم چوگان کشد

سرکشی از حد مبر با آنکه گر دستش رسد

خاک پایت را به جای سرمه در چشمان کشد

با دل بی طاقت پرغصّه غمگین جلال

انده عشقت خورد یا محنت دوران کشد

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۹۵شب چو به سر رفت و آفتاب برآمد
  2. شمارهٔ ۹۶باده بیاور که نوبهار آمد
  3. شمارهٔ ۹۷من سرو ندیدم که به بالای تو ماند
  4. شمارهٔ ۹۸سرو را خطه کمال نماند
  5. شمارهٔ ۹۹عهد ما مشکن و بر باد مده خاکی چند
  6. شمارهٔ ۱۰۰معاشران که مقیمان کوی خمّارند
  7. شمارهٔ ۱۰۱من نشنیدم که خط بر آب نویسند
  8. شمارهٔ ۱۰۲چون مرغ سحر در غم گلزار بنالد
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.