پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۹۱

جانم از عشق تو بی صبر و سکون خواهد شد

دلم از آتش سودای تو خون خواهد شد

من تنها نه که با حسن و جمالی که تراست

عالمی در کف عشق تو زبون خواهد شد

بر من آن زلف تو شوریده نمی شد و اکنون

گوییا بخت منش راهنمون خواهد شد

هر دم آید ز هوای دو لبت جان بر لب

تا سرانجامِ من از عشق تو چون خواهد شد؟

ای بسا شب که ز تاب غم هجران رخت

آه من بر فلک آینه گون خواهد شد

زان سر زلف چو زنجیر معنبر که تراست

عاقلان را همگی میل جنون خواهد شد

بلبل جان من از شوق گلستان رخت

ناگهان از قفس سینه برون خواهد شد

داستان غم تو کم نشود در عالم

کاین حدیثی ست که هر روز فزون خواهد شد

در ازل با رخ تو عشق همی باخت جلال

جان او بسته سودا نه کنون خواهد شد

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۹۳هر که را دلدار باید، درد بی درمان کشد
  2. شمارهٔ ۹۴گدای کوی تو از پادشا نیندیشد
  3. شمارهٔ ۹۵شب چو به سر رفت و آفتاب برآمد
  4. شمارهٔ ۹۶باده بیاور که نوبهار آمد
  5. شمارهٔ ۹۷من سرو ندیدم که به بالای تو ماند
  6. شمارهٔ ۹۸سرو را خطه کمال نماند
  7. شمارهٔ ۹۹عهد ما مشکن و بر باد مده خاکی چند
  8. شمارهٔ ۱۰۰معاشران که مقیمان کوی خمّارند
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.