پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۹۰

برقی از حُسن تو پیدا شد و ناپیدا شد

دهر پرفتنه و ایّام پُر از غوغا شد

چون بر آیینه فتاد از رخ و زلفت عکسی

یافت نوری که درو هر دو جهان پیدا شد

عنبرین زلف مسلسل که فکندی بر ماه

کافری بود که فردوس برینش جا شد

مردم دیده به دامن گهر از چشمم یافت

هندو از بهر گهر معتکف دریا شد

آن چه بالاست که با موی تو هم قد آمد

وین چه موری ست که با قدّ تو هم بالا شد

صبح با طلعت تو دعوی خوبی می کرد

لاجرم در نظر خلق جهان رسوا شد

هر سحرگاه برافروخت چراغ ملکوت

تف آهم که برین آینه خضرا شد

هم به دل دوستی نرگس خون ریز تو بود

ساغر چشمم ازین گونه که خون پالا شد

بویی از نافه زلفت به چمن برد صبا

مشک ساگشت چمن، خاک عبیر آسا شد

بر زبان نام لب لعل تو تا راند جلال

چه عجب نامش اگر طوطی شکرخا شد

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۹۲مگر فتنه عشق بیدار شد
  2. شمارهٔ ۹۳هر که را دلدار باید، درد بی درمان کشد
  3. شمارهٔ ۹۴گدای کوی تو از پادشا نیندیشد
  4. شمارهٔ ۹۵شب چو به سر رفت و آفتاب برآمد
  5. شمارهٔ ۹۶باده بیاور که نوبهار آمد
  6. شمارهٔ ۹۷من سرو ندیدم که به بالای تو ماند
  7. شمارهٔ ۹۸سرو را خطه کمال نماند
  8. شمارهٔ ۹۹عهد ما مشکن و بر باد مده خاکی چند
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.