پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۸۹

در شهر فتنه ای شد می دانم از که باشد

تُرکی ست فتنه افکن پنهانم از که باشد

هر روز اندرین شهر خلقی ز دل برآیند

گر دیگری نداند من دانم از که باشد

هر دم گذشت از حد، معلوم نیست تا خود

سامانم از که خیزد، درمانم از که باشد

درمان دردمندان در هجر چون تو باشی

گر من به درد هجران، درمانم از که باشد

هرگز بر محبّان یکدم نمی نشینی

گر آتش محبّت بنشانم از که باشد

چون کرد طرّه تو صبر جلال غارت

من بعد اگر صبوری نتوانم از که باشد

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۹۱جانم از عشق تو بی صبر و سکون خواهد شد
  2. شمارهٔ ۹۲مگر فتنه عشق بیدار شد
  3. شمارهٔ ۹۳هر که را دلدار باید، درد بی درمان کشد
  4. شمارهٔ ۹۴گدای کوی تو از پادشا نیندیشد
  5. شمارهٔ ۹۵شب چو به سر رفت و آفتاب برآمد
  6. شمارهٔ ۹۶باده بیاور که نوبهار آمد
  7. شمارهٔ ۹۷من سرو ندیدم که به بالای تو ماند
  8. شمارهٔ ۹۸سرو را خطه کمال نماند
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.