پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۸۷

هر که را خال عنبرین باشد

گر کند ناز، نازنین باشد

غمزه ات چون کمین کند بر خلق

ترک جان بابت کمین باشد

روی تو خرمن گلی ست کز او

خرمن ماه خوشه چین باشد

تا ترا کار قصد جان و دل است

کار ما ترک عقل و دین باشد

شیوه دلبری همان باشد

غایت عاشقی همین باشد

در سماعی که عشق بازان را

بزم پرآه آتشین باشد

آستین برفشان که بهر نثار

همه را جان در آستین باشد

پیش رخساره منوّر تو

روی خورشید بر زمین باشد

آفرین بر جمال تو که بر او

ز آفریننده آفرین باشد

با تو ما را به مرغزار بهشت

خود چه پروای حور عین باشد

ای که عار آیدت ز وصل جلال

گل نه با خار همنشین باشد؟

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۸۹در شهر فتنه ای شد می دانم از که باشد
  2. شمارهٔ ۹۰برقی از حُسن تو پیدا شد و ناپیدا شد
  3. شمارهٔ ۹۱جانم از عشق تو بی صبر و سکون خواهد شد
  4. شمارهٔ ۹۲مگر فتنه عشق بیدار شد
  5. شمارهٔ ۹۳هر که را دلدار باید، درد بی درمان کشد
  6. شمارهٔ ۹۴گدای کوی تو از پادشا نیندیشد
  7. شمارهٔ ۹۵شب چو به سر رفت و آفتاب برآمد
  8. شمارهٔ ۹۶باده بیاور که نوبهار آمد
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.