پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۸۶

چمن را رنگ و بو چندین نباشد

سمن را جعد مشک آگین نباشد

«حاش لِلّه» لبت را جان نخوانم

که هرگز جان چنین شیرین نباشد

به زیبایی رُخت را مه نخوانم

که مه را مشتری چندین نباشد

مجال خواب کی باشد سری را

که شب تا روز بر بالین نباشد

ترا خود هرگز ای بدمهر بد عهد

غم حال من مسکین نباشد

مسلمانان! من آن بت می پرستم

که در بتخانه های چین نباشد

شما دین از من بیدل مجویید

که هرگز بیدلان را دین نباشد

مرا گویند در هجران مخور غم

کسی بی دوست چون غمگین نباشد؟

جلال! از دل برون کن نقش رویش

که دوزخ جای حورالعین نباشد

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۸۸طاعت ما جز مَی مغانه نباشد
  2. شمارهٔ ۸۹در شهر فتنه ای شد می دانم از که باشد
  3. شمارهٔ ۹۰برقی از حُسن تو پیدا شد و ناپیدا شد
  4. شمارهٔ ۹۱جانم از عشق تو بی صبر و سکون خواهد شد
  5. شمارهٔ ۹۲مگر فتنه عشق بیدار شد
  6. شمارهٔ ۹۳هر که را دلدار باید، درد بی درمان کشد
  7. شمارهٔ ۹۴گدای کوی تو از پادشا نیندیشد
  8. شمارهٔ ۹۵شب چو به سر رفت و آفتاب برآمد
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.