پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۸۵

مه را چو تو رخ باز کنی تاب نباشد

چون روز شود رونق مهتاب نباشد

از تشنگی لعل تو در کوی تو میرم

با خاک بسازیم اگر آب نباشد

تا بر نکند نرگس مست تو سر از خواب

شک نیست که در دیده ما خواب نباشد

آن را چه خبر باشد از احوال دل ما

کز خون جگر غرقه غرقاب نباشد

جز روی تو گر کعبه نباشد عجبی نیست

آن را که جز ابروی تو محراب نباشد

عشقی که حقیقی نبود ذوق نبخشد

مستی نکند باده اگر ناب نباشد

ما و غم و سختی و در دوست که نبود

از بابت ما هرچه ازین باب نباشد

گر اشک مرا نیست سکون، طرفه مدارید

کاین خاصیت اندر تن سیماب نباشد

شادی جلال ار چه بود بی می و معشوق

عشرت نتوان کرد چو اسباب نباشد

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۸۷هر که را خال عنبرین باشد
  2. شمارهٔ ۸۸طاعت ما جز مَی مغانه نباشد
  3. شمارهٔ ۸۹در شهر فتنه ای شد می دانم از که باشد
  4. شمارهٔ ۹۰برقی از حُسن تو پیدا شد و ناپیدا شد
  5. شمارهٔ ۹۱جانم از عشق تو بی صبر و سکون خواهد شد
  6. شمارهٔ ۹۲مگر فتنه عشق بیدار شد
  7. شمارهٔ ۹۳هر که را دلدار باید، درد بی درمان کشد
  8. شمارهٔ ۹۴گدای کوی تو از پادشا نیندیشد
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.