پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۸۴

گل همچو رویت زیبا نباشد

نرگس چو چشمت رعنا نباشد

دردی چو دردم مشکل نیابی

حالی چو حالم رسوا نباشد

بیمار خود را هم پرسشی کن

کاحوال عالم پیدا نباشد

مانند اشکم باران نبارد

چون سیل چشمم دریا نباشد

گفتی که وصلم فردا بیابی

امروز خواهم فردا نباشد

احوال خود را پیش که گویم

چون با تو گفتن یارا نباشد

از غم جلال است افتاده تا تو

دستش نگیری بر پا نباشد

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۸۶چمن را رنگ و بو چندین نباشد
  2. شمارهٔ ۸۷هر که را خال عنبرین باشد
  3. شمارهٔ ۸۸طاعت ما جز مَی مغانه نباشد
  4. شمارهٔ ۸۹در شهر فتنه ای شد می دانم از که باشد
  5. شمارهٔ ۹۰برقی از حُسن تو پیدا شد و ناپیدا شد
  6. شمارهٔ ۹۱جانم از عشق تو بی صبر و سکون خواهد شد
  7. شمارهٔ ۹۲مگر فتنه عشق بیدار شد
  8. شمارهٔ ۹۳هر که را دلدار باید، درد بی درمان کشد
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.