پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۸۳

خطّی که قرین خال باشد

شک نیست که بی مثال باشد

سروی که به قامت تو ماند

در غایت اعتدال باشد

آن دم که تو شرح حال گویی

بنگر که مرا چه حال باشد

افسوس بود که چون تویی را

با همچو منی وصال باشد

آن را که به یاد تست مشغول

از هر دو جهان ملال باشد

هرگز نکنم خیال خوابی

تا در سرم این خیال باشد

هم باد پیام ما رساند

صبحی اگرش مجال باشد

دیگر نکند نشاط پرواز

مرغی که شکسته بال باشد

گفتند که بنده می نوازی

شاید که یکی جلال باشد

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۸۵مه را چو تو رخ باز کنی تاب نباشد
  2. شمارهٔ ۸۶چمن را رنگ و بو چندین نباشد
  3. شمارهٔ ۸۷هر که را خال عنبرین باشد
  4. شمارهٔ ۸۸طاعت ما جز مَی مغانه نباشد
  5. شمارهٔ ۸۹در شهر فتنه ای شد می دانم از که باشد
  6. شمارهٔ ۹۰برقی از حُسن تو پیدا شد و ناپیدا شد
  7. شمارهٔ ۹۱جانم از عشق تو بی صبر و سکون خواهد شد
  8. شمارهٔ ۹۲مگر فتنه عشق بیدار شد
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.