پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۸۲

مرا به وصل تو گر زان که دسترس باشد

دگر ز طالع خویشم چه ملتمس باشد

بر آستان تو غوغای عاشقان چه عجب

که هر کجا شکرستان بود مگس باشد

چه حاجت است به شمشیر قتل عاشق را

که نیم جان مرا یک کرشمه بس باشد

اگر به هر دو جهان یک نفس زنم با دوست

مرا ز هر دو جهان حاصل آن نفس باشد

ازین هوس که مرا هست اگر شوم در خاک

هنوز در سر من ذوق این هوس باشد

بدین صفت که مرا دست بخت کوتاه است

کیم به سرو بلند تو دسترس باشد

ره خلاص کجا باشد آن غریقی را

که سیل محنت عشقش ز پیش و پس باشد

هزار بار شود آشنا و دیگر بار

مرا ببیند و گوید که این چه کس باشد

به دام عشق حزین است ناله‌های جلال

که زار نالد بلبلی که در قفس باشد

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۸۴گل همچو رویت زیبا نباشد
  2. شمارهٔ ۸۵مه را چو تو رخ باز کنی تاب نباشد
  3. شمارهٔ ۸۶چمن را رنگ و بو چندین نباشد
  4. شمارهٔ ۸۷هر که را خال عنبرین باشد
  5. شمارهٔ ۸۸طاعت ما جز مَی مغانه نباشد
  6. شمارهٔ ۸۹در شهر فتنه ای شد می دانم از که باشد
  7. شمارهٔ ۹۰برقی از حُسن تو پیدا شد و ناپیدا شد
  8. شمارهٔ ۹۱جانم از عشق تو بی صبر و سکون خواهد شد
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.