پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۶۹

شوریده دل ما سر بهبود ندارد

سرگشته ما راه به مقصود ندارد

از سوز من سوخته کس را خبری نیست

آری چه کنم؟ آتش ما دود ندارد

ای دوست به بیهوده دل دوست میازار

ترسم که پشیمان شوی و سود ندارد

کس را نگشاد از گره زلف تو کاری

هندو چه عجب باشد اگر جود ندارد

هرجا که تویی مجمره عود چه حاجت

بویی که تو داری نفس عود ندارد

بی سلسله طرّه آشفته لیلی

مجنون پریشان سر بهبود ندارد

سلطان به تحقیق ایاز است که دارد

یک بنده چو محمود که محمود ندارد

جان همدم لعلت شد و دل هم نفس زلف

دل شاد، که جان مقصد موجود ندارد

دل ظلمت اسکندر و جان آب خضر یافت

آری همه کس طالع مسعود ندارد

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۷۱سالها شد که دلم مهر نگاری دارد
  2. شمارهٔ ۷۲نه ترا پند سود می دارد
  3. شمارهٔ ۷۳تو مپندار که دوران همه یکسان گذرد
  4. شمارهٔ ۷۴هوای باده و آهنگ جام خواهم کرد
  5. شمارهٔ ۷۵عشق آمد و از سینه من جوش برآورد
  6. شمارهٔ ۷۶صبا ز زلف تو بویی به عاشقان آورد
  7. شمارهٔ ۷۷صبا آمد به من بوی تو آورد
  8. شمارهٔ ۷۸با لبت اتّفاق خواهم کرد
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.