پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۶۸

از آن سنبل که بر گلنار دارد

گل طبع مرا پر خار دارد

ندارد گوییا قطعاً سَرِ ما

سر زلفش که سر بسیار دارد

خط سبزش به گرد لب چو طوطی ست

که شکر پاره در منقار دارد

تو خورشیدی و جانم ذرّه آسا

هوای عشقت ای دلدار دارد

خطا باشد که زلفش مشک خوانند

چو در هر چین دو صد تاتار دارد

نگویم مشک تاتار است زلفت

که صد تاتار در یک تار دارد

زباد چین سیمین ، شاخ سروت

سراسر سنبل و گل بار دارد

منم بلبل چرا آن زاغ زلفت

نشیمن گاه در گلزار دارد

جلال از بار هجران برنگردد

که با روز وصالش کار دارد

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۷۰آن چه مشک است که در طرّه پرچین دارد
  2. شمارهٔ ۷۱سالها شد که دلم مهر نگاری دارد
  3. شمارهٔ ۷۲نه ترا پند سود می دارد
  4. شمارهٔ ۷۳تو مپندار که دوران همه یکسان گذرد
  5. شمارهٔ ۷۴هوای باده و آهنگ جام خواهم کرد
  6. شمارهٔ ۷۵عشق آمد و از سینه من جوش برآورد
  7. شمارهٔ ۷۶صبا ز زلف تو بویی به عاشقان آورد
  8. شمارهٔ ۷۷صبا آمد به من بوی تو آورد
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.