پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۷۶

صبا ز زلف تو بویی به عاشقان آورد

نسیم آن به تن رفته باز جان آورد

هزار جان سزد از مژده گر به باد دهند

که نزد دلشدگان بوی دلستان آورد

خبر ز چین سر زلف مشکبوی تو داد

صبا چو از دل گمگشته ام نشان آورد

اگر نه جان عزیزی چرا دمی بی تو

به کام دل نفسی بر نمی توان آورد

دلم ز لطف تو رمزی به گوش جان می گفت

ز شوق مردم چشم آب در دهان آورد

هزار بوسه لبم زد ز شوق بر دهنم

از آن که نام دهان تو بر زبان آورد

ز وصل تو کمرت همچو من به هیچ برست

وگرچه با تو پدر دست در میان آورد

ز اشک چهره من هست دشت رود آور

عجب نباشد اگر باد زعفران آورد

به دست هجر تو بر جان بی قرارم زد

هر آن خدنگ که ایّام در کمان آورد

کسی به حضرت تو قرب یافت همچو جلال

که روی خود به سوی راست ترجمان آورد

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۷۸با لبت اتّفاق خواهم کرد
  2. شمارهٔ ۷۹چند دلم ز آتش فراق بسوزد
  3. شمارهٔ ۸۰باد صبا به نافهٔ چینت نمی‌رسد
  4. شمارهٔ ۸۱دلم تا کی چنین افگار باشد
  5. شمارهٔ ۸۲مرا به وصل تو گر زان که دسترس باشد
  6. شمارهٔ ۸۳خطّی که قرین خال باشد
  7. شمارهٔ ۸۴گل همچو رویت زیبا نباشد
  8. شمارهٔ ۸۵مه را چو تو رخ باز کنی تاب نباشد
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.