پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۷۸

با لبت اتّفاق خواهم کرد

نمکی بی نفاق خواهم خورد

هر شب از سوز سینه همچون شمع

من و سیلاب اشک و چهره زرد

خیز و آبی بر آتشم افشان

ورنه از جان من برآید گرد

آنکه دل در وفای او بستم

دل ز ما برگرفت و نیک نکرد

ای دل ار نیستت تحمّل سوز

همچو پروانه گرد شمع مگرد

تو بخوابی چه آگهی زان کس

که نخسبد شبی چنین از درد

روی خوبت بدید و ترک گرفت

باغبان آن گلی که می پرورد

هر که در پیش زخم ناوک دوست

دیده بر هم زند نباشد مرد

چه کنم چون به گرم و سرد مرا

از محبّت نمی شود دل سرد

گر نمیرم به دست بوس رسم

بار دیگر به عون ایزد فرد

وه که حال درون ریش جلال

به کتابت نمی توان آورد

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۸۰باد صبا به نافهٔ چینت نمی‌رسد
  2. شمارهٔ ۸۱دلم تا کی چنین افگار باشد
  3. شمارهٔ ۸۲مرا به وصل تو گر زان که دسترس باشد
  4. شمارهٔ ۸۳خطّی که قرین خال باشد
  5. شمارهٔ ۸۴گل همچو رویت زیبا نباشد
  6. شمارهٔ ۸۵مه را چو تو رخ باز کنی تاب نباشد
  7. شمارهٔ ۸۶چمن را رنگ و بو چندین نباشد
  8. شمارهٔ ۸۷هر که را خال عنبرین باشد
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.