پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۷۵

عشق آمد و از سینه من جوش برآورد

گرد از من دل خسته مدهوش برآورد

در گوش گرفتم که دگر مهر نورزم

عشق آمد و این پنبه ام از گوش برآورد

فریاد که آن غمزه افسونگر جادو

یک باره مرا از دل و از هوش برآورد

گشتم به یکی جرعه چنان مست که خمّار

دوشم ز خرابی به سر دوش برآورد

شد رونق بازار همه عطرفروشان

زان غالیه کز طرف بناگوش برآورد

دانی که برآورد مرا از دل و از هوش؟

آن سرو کمربند قباپوش برآورد

تا گشت نبات شکرین تو شکرریز

بگداخت ز غم قند و شکر جوش برآورد

سودای سر زلف و لب لعل تو صد شور

از حلقه رندان قدح نوش برآورد

تا گفت جلال از لب خاموش تو رمزی

غلغل ز صف مردم خاموش برآورد

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۷۷صبا آمد به من بوی تو آورد
  2. شمارهٔ ۷۸با لبت اتّفاق خواهم کرد
  3. شمارهٔ ۷۹چند دلم ز آتش فراق بسوزد
  4. شمارهٔ ۸۰باد صبا به نافهٔ چینت نمی‌رسد
  5. شمارهٔ ۸۱دلم تا کی چنین افگار باشد
  6. شمارهٔ ۸۲مرا به وصل تو گر زان که دسترس باشد
  7. شمارهٔ ۸۳خطّی که قرین خال باشد
  8. شمارهٔ ۸۴گل همچو رویت زیبا نباشد
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.