پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۶۷

دل نیست که در کوی تو در خاک نگردد

جان نیست که از دست غمت چاک نگردد

ز آیینه رخسار به یک سوفکن آن زلف

نوری ندهد آینه تا پاک نگردد

از جان نرود نقش تو تا چرخ نشوید

وز سر نرود مهر تو تا خاک نگردد

تا گردش افلاک بود مهر تو ورزم

آری مگر آن روز که افلاک نگردد

در دیده نیابد دل و جان من اگرچه

در بحر محال است که خاشاک نگردد

خواهد که عنان از دل خلقی بر باید

باید که چنین بسته فتراک نگردد

از گوهر عشق آنکه خبردار نباشد

پیرامن آن بحر خطرناک نگردد

ناموس جلال ار برود باک نباشد

نامی نکند رند چو بی باک نگردد

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۶۹شوریده دل ما سر بهبود ندارد
  2. شمارهٔ ۷۰آن چه مشک است که در طرّه پرچین دارد
  3. شمارهٔ ۷۱سالها شد که دلم مهر نگاری دارد
  4. شمارهٔ ۷۲نه ترا پند سود می دارد
  5. شمارهٔ ۷۳تو مپندار که دوران همه یکسان گذرد
  6. شمارهٔ ۷۴هوای باده و آهنگ جام خواهم کرد
  7. شمارهٔ ۷۵عشق آمد و از سینه من جوش برآورد
  8. شمارهٔ ۷۶صبا ز زلف تو بویی به عاشقان آورد
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.