پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۶۶

تا کی اندر طلبت دل به جهان در گردد

بی سرو پا شده چون حلقه به هر در گردد

شمع سان جان من از هجر لب شیرینت

چون بگرید ز سر سوز منوّر گردد

مهر روی تو در آیینه دل هست چنانک

صورت مهر در آیینه مصوّر گردد

چون خیال لب و دندان تو در چشم آید

اشک چشمم همه چون لعل و چو گوهر گردد

قد تو بخت بلند است چو گیرم به برش

با قد بخت قدم راست برابر گردد

اگر آبی ز دهانت به زمین اندازی

خاک از لطف لبت چشمه کوثر گردد

بکشم محنت هجران تو بر گردن جان

تا مگر دولت وصل تو میسّر گردد

عشق پنهان نتوان داشت محال است محال

کآتش اندر جگر سوخته مضمر گردد

هم ز دست غمت از پای درآید چو جلال

هر که او را هوس وصل تو در سر گردد

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۶۸از آن سنبل که بر گلنار دارد
  2. شمارهٔ ۶۹شوریده دل ما سر بهبود ندارد
  3. شمارهٔ ۷۰آن چه مشک است که در طرّه پرچین دارد
  4. شمارهٔ ۷۱سالها شد که دلم مهر نگاری دارد
  5. شمارهٔ ۷۲نه ترا پند سود می دارد
  6. شمارهٔ ۷۳تو مپندار که دوران همه یکسان گذرد
  7. شمارهٔ ۷۴هوای باده و آهنگ جام خواهم کرد
  8. شمارهٔ ۷۵عشق آمد و از سینه من جوش برآورد
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.